تبليغاتX
قصر باران زده واژه های سبز
باید ترنم بودن را دریافت تا شکوه سرودن و لذت بودن را دریافت تا دانست که زندگی زیباست

 

 

خدایا :

به من زیستی عطا کن که در لحظه مر گ  ،بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت نخورم .

و مردنی عطا کن که بربیهودگیش سوگوارنباشم ، بگذار که آن رامن خود انتخاب کنم اما آن چنان که تو دوست داری .

 

 

 

مگرچشم از زبان صادقانه ترسخن نمی گوید ؟

مگر نه اشک ، زیباترین شعر و بی تابترین عشق و گدازانترین ایمان

و داغ ترین اشتیاق و تبد ارترین احساس و خالص ترین « گفتن » و

لطیف ترین « دوست داشتن » است که همه درکوره یک دل بهم آمیخته

و ذوب شده اند و قطره ای گرم شده است نامش « اشک »

 

 

 

ندایی از عمق وجودم مرا بی امان ندامی دهند که بشنو به هیچ آوازی گوش نده .

ازمیان بی شمار رنگ های فریب این دنیا چشم به هیچ رنگی جز آسمان پاک آبی

ندوز . جهان برایم دیگرهیچ ندارد و من بی نیاز شده ام اما نه از روی بی نیازی که از

روی ندانستن و نخواستن .

هستی تهی تراز آنکه بدست آوردنی مرا زبون سازد و من تهیدست تراز آنکه از دست دادنی

مرا بترساند

 

 

                       « دکتر علی شریعتی »

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1386ساعت 7:32  توسط   |