تبليغاتX
قصر باران زده واژه های سبز
باید ترنم بودن را دریافت تا شکوه سرودن و لذت بودن را دریافت تا دانست که زندگی زیباست

 

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم

و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین

 

قلب دختر از عشق بود ، پاهايش از استواری و دست هايش از دعا

اما شيطان از عشق  و استواری و دعا متنفر بود

پس کيسه ی شرارتش را گشود و محکم ترين ريسمانش را به در کشيد

نا اميدی را دور زندگی دختر پيچيد، دور قلب و استواری و دعاهايش

نا اميدی پيله ای شد و دختر ، کرمکوچک ناتوانی

خدا فرشته های اميد را فرستاد تا کلاف نا اميدی را باز کنند،

اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد

دختر پيله ی گره در گره اش را چسبيده بود و می گفت: نه باز نمی شود، هيچ وقت باز نمی شود

شيطان می خنديد ودور کلاف نا اميدی می چرخيد. شيطان بود که می گفت

نه باز نمی شود، هيچ وقت باز نمی شود

خدا پروانه ای را فرستاد تا پيامی را به دختر برساند

پروانه بر شاخه های رنجور دختر نشست و دختر به ياد آورد که اين پروانه نيز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پيله ای

اما اگر کرمی می تواند از پيله اش به در آيد ، پس انسان نيز می تواند

خدا گفت : نخستين گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های ديگر را

..... کرد دختر نخستين گره را باز

ديری نگذشت که ديگر نه گره ای بود و و نه پيله ای و نه کلافی

بود که دختر از پيله ی نا امیدی به در آمد . شیطان مدت ها بود که گریخته بود

 

عرفان نظر آهاری

               

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:12  توسط   |